تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢
فرضيه تكامل- اگر فرضاً هم ثابت شود- شكل يك قانون علمى- كه از روى علت و معلول طبيعى پرده بر مىدارد- به خود خواهد گرفت، و فرقى ميان اين رابطه علت و معلولى در عالم جانداران، و ديگر موجودات نيست، آيا كشف علل طبيعى نزول باران، و جزر و مدّ درياها و زلزلهها و مانند آن مانعى بر سر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلماً نه.
بنابراين كشف يك رابطه تكاملى در ميان انواع موجودات نيز، هيچگونه مانعى در مسير شناخت خدا ايجاد نمىكند.
تنها كسانى كه، تصور مىكردند: كشف علل طبيعى با قبول وجود خدا منافات دارد، مىتوانند چنين سخنى را بگويند، ولى ما امروز به خوبى مىدانيم كه نه تنها كشف اين علل، ضررى به توحيد نمىزند بلكه خود دلائل تازهاى از نظام آفرينش براى اثبات وجود خدا پيش پاى ما مىگذارد.
جالب اين كه: خود «داروين» در برابر اتهام الحاد و بىدينى قد علم كرده، و در كتابش «اصل انواع» تصريح مىكند: من در عين قبول تكامل انواع، خدا پرستم، و اصولًا- بدون قبول وجود خدا نمىتوان تكامل را توجيه كرد.
به اين عبارت دقت كنيد: «او با وجود قبول علل طبيعى براى ظهور انواع مختلف جانداران، همواره به خداى يگانه، مؤمن باقى مىماند، و تدريجاً كه سن او افزايش حاصل مىكند احساس درونى مخصوصى به درك قدرتى ما فوق بشر در او تشديد مىگردد، به حدّى كه معماى آفرينش را براى انسان لاينحل مىيابد». «١»
اصولًا، او معتقد بود: هدايت و رهبرى انواع، در اين پيچ و خم عجيب تكامل، و تبديل يك موجود زندهئ بسيار ساده به اين همه انواع مختلف و متنوع