تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٣
فاميل و نسب و يا نزديكان ديگر بدانيم، آيه مفهوم وسيعترى پيدا مىكند كه حتى همسايگان و دوستان و مانند آن را شامل مىشود (هر چند معروف در معنى ذى القربى، خويشاوندان است).
مسأله كمك به جامعههاى كوچك (يعنى بستگان و خويشاوندان) از آن نظر كه از پشتوانه عاطفى نيرومندى برخوردار است، از ضمانت اجرائى بيشترى بهرهمند خواهد بود.
بعد از تكميل اين سه اصل مثبت، به سه اصل منفى و منهى مىپردازد و مىگويد: «خداوند از فحشاء و منكر و بغى، نهى مىكند» «وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ».
پيرامون اين تعبيرات سه گانه «فحشاء»، «منكر» و «بغى» نيز مفسران سخن بسيار گفتهاند، اما آنچه مناسبتر با معنى لغوى و قرينه مقابله اين صفات با يكديگر به نظر مىرسد، آنست كه «فحشاء» اشاره به گناهان پنهانى، «منكر» اشاره به گناهان آشكار، و «بغى»، هر گونه تجاوز از حق خويش و ظلم و خود برتربينى نسبت به ديگران است.
بعضى از مفسران «١»
گفتهاند: سرچشمه انحرافات اخلاقى، سه قوه است: قوه شهوانى، غضبى و نيروى وهمى شيطانى.
اما قوه شهوانى، انسان را به لذتگيرى هر چه بيشتر مىخواند، و غرق در «فحشاء» و زشتيها مىكند.
قوه غضبيه، انسان را به انجام «منكرات» و آزار مردم وا مىدارد.
اما قوه وهميه شيطانيه، حس برترىطلبى و رياست خواهى و انحصارجوئى و «تجاوز به حقوق ديگران» را در انسان زنده مىكند و او را به