تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٠
٨- همچنين فكر فنا و نابودى و پايان گرفتن نعمت، آنان را آزار نمىدهد، چرا كه «آنها هرگز از اين باغهاى پر نعمت و سرور اخراج نمىشوند» «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ».
***
اكنون كه نعمتهاى فراوان و دلانگيز بهشتى به طرز مؤثرى بيان گرديد، و در بست در اختيار پرهيزكاران و متقين قرار داده شد ممكن است افراد گنهكار و آلوده در هالهاى از غم و اندوه فرو روند، كه اى كاش! ما هم مىتوانستيم به گوشهاى از اين همه موهبت دست يابيم، در اينجا خداوند رحمان و رحيم درهاى بهشت را به روى آنها نيز مىگشايد، اما به صورت مشروط.
با لحنى مملو از محبت و عاليترين نوازش، روى سخن را به پيامبرش كرده مىگويد: «پيامبرم! بندگانم را آگاه كن كه من غفور و رحيمم، گناه بخش و پر محبتم» «نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ».
تعبير به «عِبادِى» (بندگان من) تعبيرى است، لطيف كه هر انسانى را بر سر شوق مىآورد، و به دنبال آن توصيف خدا به آمرزنده مهربان اين اشتياق را به اوج مىرساند.
***
اما از آنجا كه قرآن، هميشه جلو سوء استفاده از مظاهر رحمت الهى را با جملههاى تكان دهندهاى كه حاكى از خشم و غضب اوست، مىگيرد، تا تعادل ميان خوف و رجاء- كه رمز تكامل و تربيت است- برقرار گردد، بلا فاصله اضافه مىكند: به بندگانم نيز بگو: كه، «عذاب و كيفر من همان عذاب دردناك است» «وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الأَلِيمُ».
***