تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
از طرفى اجتماع، در صورتى مىتواند پرورش و تكامل انسان را تضمين كند كه داراى احكام و قوانين منظمى باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانين، امور خود را سامان دهند، از تصادمها پيشگيرى كنند و حدود مسئوليتها را مشخص نمايند.
و به تعبير ديگر، اگر جامعه انسانى صالح گردد، افراد مىتوانند، به هدف نهائى خويش در آن برسند و اگر فاسد شود، افراد از اين تكامل باز مىمانند.
اين احكام و قوانين، اعم از قوانين اجتماعى و يا عبادى، در صورتى مؤثر خواهد بود كه، از طريق نبوت و وحى آسمانى، گرفته شود.
اين را نيز مىدانيم كه: احكام عبادى بخشى از اين تكامل فردى و اجتماعى را تشكيل مىدهد:
و از اينجا روشن مىشود، تا جامعه انسانى بر پا است و زندگى او در اين جهان ادامه دارد تكاليف الهى هم ادامه خواهد داشت، و بر چيده شدن بساط تكليف از انسان مفهومش فراموش كردن احكام و قوانين، و نتيجهاش فساد مجتمع انسانى است!.
اين نكته نيز قابل توجه است كه: اعمال نيك و عبادات، سرچشمه حصول ملكات فاضله نفسانى است، و هنگامى كه، اين اعمال به حدّ كافى انجام گرفت و آن ملكات فاضله در نفس انسان قوت يافت، آن ملكات، نيز به نوبه خود سرچشمه اعمال نيك بيشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.
بدينگونه معلوم مىشود: آنها كه گمان كردهاند هدف از تكليف، تكميل انسان است، بنابراين، هنگامى كه انسان به كمال خود رسيد، بقاء تكليف معنى ندارد، مغالطهاى بيش نيست؛ چرا كه اگر انسان دست از انجام تكاليف بردارد فوراً جامعه رو به فساد خواهد گذاشت، و در چنان جامعهاى چگونه يك فرد