تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١
و به هر حال، اين تعبير اشاره به آن است كه:
اولًا- آن چنان قحطى و ناامنى آنها را فرا گرفت كه گوئى همچون لباس از هر سو آنان را احاطه نموده بود، و بدنشان را لمس مىكرد.
ثانياً- اين قحطى و ناامنى آن چنان براى آنها ملموس شد كه گوئى با زبان خود آن را مىچشيدند، و اين دليل، بر نهايت فقر، فلاكت و فقدان امنيت است كه سراسر وجود و زندگى انسان را پر كند.
در حقيقت، همان گونه كه در آغاز، نعمت امنيت و رفاه، تمام وجود آنها را پر كرده بود، در پايان نيز، بر اثر كفران فقر و ناامنى به جاى آن نشست.
***
٤- كفران نعمت و تضييع مواهب الهى
در روايتى كه در بالا آورديم، آمده بود كه: اين قوم مرفّه، آن چنان گرفتار غرور و غفلت شدند كه حتى از مواد مفيد و محترم غذائى براى پاك كردن بدنهاى آلوده خود، استفاده مىكردند و به همين جهت، خداوند آنها را گرفتار قحطى و ناامنى كرد.
اين هشدارى است به همه افراد و ملتهائى كه غرق نعمتهاى الهى هستند تا بدانند، هر گونه اسراف، تبذير و تضييع نعمتها جريمه دارد جريمهاى بسيار سنگين.
اين هشدارى است به آنها كه، هميشه نيمى از غذاى اضافى خود را به زبالهدانها مىريزند.
هشدارى است به آنها كه، براى سفرهاى كه سه چهار نفر ميهمان بر سر آن دعوت شده، معادل غذاى ٢٠ نفر از غذاهاى رنگين تهيه مىبينند، و حتى