تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨
آنها را از دور گشتن و گم شدن رهائى مىبخشد، كافى است وضع بعضى از بيابانهاى يكنواخت را كه در پارهاى از مناطق وجود دارد، در نظر بگيريم كه عبور از آنها فوق العاده مشكل و خطرناك است، و چه بسيار كسانى كه از آنها رفتند و هيچ گاه باز نگشتند.
فكر كنيد، اگر همه روى زمين اين چنين يكنواخت بود كوهها به يك اندازه، دشتها يك رنگ، درّهها شبيه هم، آيا انسانها مىتوانستند به آسانى راه خود را پيدا كنند؟!
ولى، از آنجا كه: در پارهاى از اوقات در بيابانها، در شبهاى تاريك، يا هنگامى كه انسان شبانه در دل اقيانوسها سفر مىكند از اين علامات خبرى نيست، خداوند، علامات آسمانى را به كمك فرستاده تا اگر در زمين علامتى نيست، از علامت آسمان استفاده كنند، و گمراه نشوند! لذا اضافه مىكند: «و به وسيله ستارگان، مردم هدايت مىشوند» «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ».
البته اين يكى از فوائد ستارگان است، آنها فوائد بسيارى دارند ولى اگر تنها همين فايده بود، باز مهم بود، مخصوصاً پيش از آن كه قطبنما اختراع شود و كشتيها بتوانند، به وسيله آن طبق نقشهها راه خود را به سوى مقصد باز يابند، حركت در روى درياها بدون استفاده از ستارگان امكان پذير، نبود، و به همين جهت شبهائى كه ابر آسمان را مىپوشانيد، كشتيها از حركت باز مىماندند، و اگر به راه خود ادامه مىدادند، خطر مرگ آنها را تهديد مىكرد.
مىدانيم: ستارگانى كه: در نظر ما در آسمان جابه جا مىشوند، پنج ستاره بيشتر نيستند كه آنها را سيارات مىگويند، (البته سيارات بيش از اين هستند، اما بقيه با چشم كمتر ديده مىشوند) باقى ستارهها جاى نسبى خود را حفظ مىكنند، گوئى همچون مرواريدهائى هستند كه، به روى پارچه تيره رنگى دوخته شدهاند