تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١
مغرور گمراه با همه جناياتشان براى خود قائل بودند، و در اين صورت اين سؤال پيش مىآيد: با اين كه عرب جاهلى عقيده به معاد نداشت، چگونه چنين سخنى را مىگفتند؟!.
ولى بايد توجه داشت: همه آنها منكر معاد به طور مطلق نبودند، بلكه معاد جسمانى را نفى مىكردند و از اين كه: انسان بار ديگر به حيات مادى باز گردد، تعجب داشتند! به علاوه اين تعبير ممكن است به صورت قضيه شرطيه بوده باشد يعنى آنها مىگفتند: «اگر جهان ديگرى هم در كار باشد ما در آنجا بهترين پاداش را خواهيم داشت» و همين گونه است طرز تفكر بسيارى از جباران و منحرفان لجوج كه در عين دورى از خدا خود را به خدا از همه نزديكتر مىدانند و ادعاهاى پوچ و مسخرهاى دارند.
اين احتمال را نيز بعضى از مفسران دادهاند كه منظور از «حُسْنى» همان «نعمت حسنى» يعنى پسران است؛ چرا كه دختران را شوم و بد مىدانستند، ولى پسران را خوب و نعمت عالى مىدانستند.
اما تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد، لذا بلافاصله مىگويد: «ناچار براى آنها آتش دوزخ است» «لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ».
يعنى نه تنها عاقبت نيكى ندارند، بلكه پايان كارشان جز آتش دوزخ نيست.
«و آنها از پيشگامان در آتشند» «وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ».
«مُفْرَط» از ماده «فَرَط» (بر وزن فقط) به معنى پيشگام و متقدم است.
***
و از آنجا كه ممكن است، بعد از شنيدن داستان عرب جاهلى براى بعضى اين سؤال پيش آيد كه چگونه ممكن است انسان جگر گوشه خود را با آن قساوت، زنده به زير خاكها بفرستد مگر چنين چيزى امكان پذير است؟ در آيه