تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢
قيامت ببينند، آرى، آن گاه مىفهمند كه: چه اندازه در غفلت و تا چه حد زيانكار و بدبخت بودهاند، و چگونه گرامىترين سرمايهها را براى هيچ، از دست دادند؟!
***
در آيه بعد براى اين كه: گمان نكنند، اين مهلت و تمتع از لذائذ دنيا پايان ناپذير است، اضافه مىكند: «ما هيچ گروهى را در هيچ شهر و آبادى نابود نكرديم مگر اين كه: آنها، اجل معين و زمان تغييرناپذيرى داشتند» «وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ».
***
و «هيچ امت و جمعيتى از اجل معين خود پيشى نمىگيرد، و هيچيك نيز عقب نخواهد افتاد» «ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ».
سنت الهى همه جا اين بوده كه به قدر كافى براى تجديد نظر و بيدارى و آگاهى مهلت بدهد، حوادث دردناك، و وسائل رحمت را يكى پس از ديگرى مىفرستد، تهديد مىكند، تشويق مىكند، اخطار مىنمايد تا حجت بر همه، تمام شود.
ولى هنگامى كه اين مهلت، به پايان رسيد، سرنوشت قطعى دامنشان را خواهد گرفت،- دير و زود، به خاطر مصالح تربيتى، ممكن است- اما- به اصطلاح- سوخت و سوز ندارد!
آيا توجه به همين واقعيت كافى نيست تا همگان از سرنوشت گذشتگان عبرت گيرند، و از مدت مهلت الهى براى بازگشت و اصلاح، استفاده كنند؟ آيا بايد باز هم نشست تا سرنوشت شوم اقوام گمراه و ستمگر پيشين درباره خود ما نيز تكرار گردد، و به جاى اين كه: از پيشينيان عبرت گيريم، عبرتى شويم براى آيندگان؟!