تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٧
شامل مىشود.
آنهائى كه تصور مىكنند، قدرتهاى بزرگ جهان مىتوانند، تكيهگاه روزهاى تاريكشان باشند، هر چند اين قدرتها جهنمى هستند و بيگانه از خدا، آنها نيز عملًا بتپرست و مشركند و بايد به آنها گفت:
آيا اين معبودهاى شما چيزى آفريدهاند؟ آيا سرچشمه نعمتى هستند؟ آيا از اسرار درون و برون شما آگاهند؟ و آيا مىدانند شما چه زمانى مبعوث مىشويد تا جزا و كيفرتان بدهند؟ پس چرا آنها را همچون بت مىپرستيد؟
***
به دنبال اين استدلالات زنده و روشن بر نفى صلاحيت بتها، چنين نتيجهگيرى مىكنند؟ بنابراين، «معبود شما معبود واحدى است» «إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ».
و از آنجا كه ايمان به مبدأ و معاد، همه جا با يكديگر قرين و لازم و ملزوم يكديگرند بلافاصله اضافه مىكند: «آنها كه ايمان به آخرت ندارند (و طبعاً ايمان درستى به مبدأ نيز ندارند) دلهايشان حقيقت را انكار مىكند و در برابر حق مستكبرند» «فَالَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ». «١»
و گرنه، دلائل توحيد براى آنها كه حقجو و متواضع در مقابل حقيقتند آشكار است، و هم دلائل معاد، ولى خوى استكبار و عدم تسليم در برابر حق، سبب مىشود، آنها دائماً حالت انكار و نفى به خود بگيرند، حتى حقائق حسى را نيز منكر شوند، تا آنجا كه اين معنى به صورت حالت و ملكهاى در مىآيد و با وجود آن هيچ سخن حق و دليل و منطقى در آنها نفوذ نمىكند.