تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦
مقياس را عقل كوچك و ناتوان خودشان قرار مىدهند، و هر چه به اين مقياس نگنجد، در نظر آنها بى عقلى و ديوانگى است!.
اين گونه افراد، تعصب خاصى روى مسائل موجود محيطشان دارند- هر چند گمراهى و ضلالت باشد- لذا با هر دعوت تازهاى، به عنوان دعوت غير عاقلانه مبارزه مىكنند، از نوآوريها وحشت دارند، و سخت به سنتهاى غلط پايبندند.
علاوه بر اين، دنيا پرستان كه همه چيز را با معيارهاى مادى مىسنجند، اگر با انسانى برخورد كنند، كه حاضر است همه منافع مادى خويش، و حتى جان خود را در راه رسيدن به يك هدف معنوى، از دست دهد، باور نمىكنند او عاقل باشد؛ چرا كه عقل در عرف آنها، تهيه اموال بيشتر، همسر زيباتر و زندگى مرفهتر و مقام و منصب ظاهرى بالاتر است!.
كاملًا روشن است: با اين تفكر، اگر ببينند كسى در برابر بهترين اموال و زنان و پستها مىگويد: «اگر خورشيد آسمان را در يك دست من، و ماه را در دست ديگرم قرار دهيد، و به جاى حكومت بر محيط كوچك شما، بر تمام منظومه شمسى حكومت كنم، دست از دعوت خويش بر نخواهم داشت» جز اين كه او را مجنون، خطاب كنند، كار ديگرى نخواهند داشت.
و عجب اين كه: اين نابخردان وصلههائى به رهبران الهى مىچسباندند كه گاهى كاملًا با هم ضد و نقيض بود: گاهى، آنها را «ديوانه» مىخواندند و گاهى «ساحر»، با اين كه: ساحر كسى است كه: بايد از زيركى و هوشيارى خاصى برخوردار باشد، و درست در نقطه ضد ديوانه است.
***
آنها نه تنها چنين نسبتهاى نابخردانهاى به پيامبر صلى الله عليه و آله مىدادند، بلكه براى