تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٠
خويش بيفتند، در برنامه زندگى خود تجديد نظر به عمل آورند، و به سوى خدا و حق و عدالت باز گردند.
هنگامى كه اين مهلت پايان گرفت، فرمان مرگشان فرا مىرسد و از همان لحظه مرگ مجازاتها و كيفرها شروع مىشود. «١»
***
بار ديگر با بيان تازهاى بدعتهاى زشت و خرافاتى را كه عربهاى جاهلى داشتند (در زمينه تنفر از فرزندان دختر و اعتقاد به اين كه: فرشتگان دختران خدايند) محكوم كرده مىگويد: «آنها از يكسو از فرزندان دختر كراهت دارند ولى از سوى ديگر آن را براى خدا قائل مىشوند»! «وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ».
اين تناقض عجيبى است و همان گونه كه در سوره «نجم» آيه ٢٢ آمده است: «اين يك تقسيم ناهنجار است»! اگر فرشتگان، دختران خدايند، پس معلوم مىشود دختر چيز خوبى است، چرا شما از فرزندان دختر ناراحت مىشويد! و اگر بد است چرا براى خدا قائل هستيد؟
«و با اين حال آنها به دروغ مىگويند كه سرانجام نيك و پاداش خير از براى آنها است» «وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى».
با كدام عمل، انتظار چنين پاداشى را دارند؟ با زنده به گور كردن دختران معصوم و بىگناه و بىدفاع؟ و يا با تهمت و افتراء به ساحت مقدس پروردگار؟ با كدامين عمل؟
كلمه «حُسْنى» كه مؤنث «احسن» است و به معنى نيكوتر يا نيكوترين مىآيد در اينجا به معنى بهترين پاداشها و يا بهترين عاقبتها است كه اين قوم