تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٠
منطق اسلام و حمايت از پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست، مشركان او را تحت فشار شديد قرار دادند، تا جائى كه او را به ميان آفتاب سوزان كشاندند و صخره بزرگى روى سينه او گذاشته و به او مىگفتند: بايد به خدا مشرك شوى.
اما او خوددارى مىكرد، در حالى كه نفسهايش به شماره افتاده بود، پيوسته مىگفت: «أَحَد، أَحَد» (او خداى يگانه است او خداى يكتاست) سپس مىگفت:
به خدا سوگند اگر مىدانستم، سخنى از اين ناگوارتر بر شما است آن را مىگفتم! «١»
و در حالات «حبيب بن زيد انصارى» مىخوانيم: هنگامى كه «مسيلمه كذّاب» او را دستگير كرده بود، از او پرسيد: آيا گواهى مىدهى كه محمّد رسول خدا است؟
گفت: آرى.
از او سؤال كرد: آيا گواهى مىدهى كه من رسول خدايم؟
«حبيب» با سخريه گفت: من گفتار تو را نمىشنوم! «مسيلمه» و پيروانش بدن او را قطعه قطعه كردند و او همچون كوه استوار ماند. «٢»
و از اين گونه صحنههاى تكان دهنده در تاريخ اسلام مخصوصاً در حالات مسلمانان نخستين و ياران ائمه اهلبيت عليهم السلام فراوان است.
به همين دليل، محققان گفتهاند: در اين گونه موارد، شكستن سدّ تقيه و عدم تسليم در برابر دشمن جايز است، هر چند به قيمت جان انسان تمام شود چرا كه هدف، بر پا داشتن پرچم توحيد و اعلاى كلمه اسلام است، مخصوصاً در آغاز دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله، اين امر اهميت خاصى داشته است.
با اين حال، شك نيست كه «تقيّه» در اين گونه موارد نيز جائز است، و در موارد پائينتر از آن واجب، و بر خلاف آنچه افراد ناآگاه مىپندارند، تقيه- البته