تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨
اضافه بر اين، هيچ كس نمىتواند اين سخن را بپذيرد كه در قرآن حقايق ناگشودنى باشد، مگر، قرآن نور و كتاب مبين نيست؟ و مگر، براى فهم و تدبر و هدايت مردم نازل نشده؟ چگونه فهم اين آيات به ما ارتباط ندارد؟
به هر حال، ما اين طرز موضعگيرى را در برابر اين گونه آيات و مانند آن نمىپسنديم.
٢- جمع قابل توجهى از مفسران، مخصوصاً مفسران پيشين، اصرار دارند معنى ظاهرى آيات را كاملا حفظ كنند، يعنى:
«سماء» اشاره به همين آسمان، و «شهاب» اشاره به همين شهاب است (همين سنگريزههاى سرگردانى، كه در اين فضاى بيكران در گردشند و گاه، گاه كه در حوزه جاذبه زمين قرار مىگيرند، و به سوى زمين كشيده مىشوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعلهور و خاكستر مىشوند).
و «شيطان» همان موجودات خبيثه متمردند كه مىخواهند به آسمانها بروند و گوشهاى از اخبار اين عالم ما كه در آسمانها منعكس است، از طريق «استراق سمع» (گوش دادن مخفيانه) در يابند، و به دوستان خود در زمين برسانند، ولى شهابها همچون تير به سوى آنها پرتاب مىشوند و آنها را از رسيدن به اين هدف باز مىدارند. «١»
٣- جمعى ديگر از مفسران، مانند مفسر عاليقدر مؤلف «الميزان» و «طنطاوى» در تفسير «الجواهر» تعبيرات آيات فوق را از قبيل تشبيه و كنايه و ذكر امثال و به اصطلاح، بيان «سمبوليك» دانسته، و اين تشبيه و كنايه را به