تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢
شده كه خالى از اشكال نيست، او مىگويد:
«از اين آيه، نتيجه مىگيريم كه هيچ عصرى از اعصار خالى از شاهد و گواهى بر مردم نيست، شاهد و گواه بايد جائز الخطا نباشد و گرنه او هم نياز به شاهد و گواه ديگرى دارد، و اين امر به صورت تسلسل تا بىنهايت ادامه خواهد يافت، نتيجه اين كه: در هر عصرى بايد جمعيتى باشند كه گفتارشان حجت باشد و اين راهى ندارد جز اين كه: بگوئيم اجماع امت، حجت است» (يعنى مجموع مردم هر زمان به طور دسته جمعى هرگز راه خطا نمىپويند). «١»
اگر «فخر رازى» كمى از محدوده عقائد خويش گام بيرون مىنهاد، مسلماً گرفتار چنين سخن تعصب آميزى نمىشد، زيرا قرآن مىگويد: براى هر امتى يك گواه از جنس آنها قرار داديم، نه اين كه: مجموع امت، براى فرد فرد امت، حجت و گواه است.
البته همان گونه كه در سوره «نساء» ذيل آيه ٤١ مشروحاً بيان كرديم دو احتمال ديگر در تفسير «هؤُلاء» داده شده: نخست اين كه: «هؤُلاء» اشاره به شهداء امتهاى پيشين يعنى انبياء و اوصياى آنها بوده باشد و به اين ترتيب، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم گواه بر اين امت است، و هم بر پيامبران گذشته، ديگر اين كه: منظور از شاهد و گواه شاهد عملى بودن است، يعنى كسى كه وجودش، الگو و ميزان سنجش حق و باطل است. «٢»
و از آنجا كه قرار دادن شهيد و گواه، فرع بر اين است كه: قبلًا برنامه كامل و جامعى در اختيار افراد قرار داده شده باشد، به طورى كه حجت بر همگى تمام شود، تا به دنبال آن، مسأله نظارت و مراقبت مفهوم صحيحى پيدا كند، بلافاصله