تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩
كه:
اولًا- در ميان تولد «اسماعيل» و «اسحاق» به گفته بعضى از مفسران، بيش از ده سال فاصله بود و با گذشتن ده سال آن هم در سن بالا، احتمال تولد فرزند بسيار كاهش مىيابد.
ثانياً- وقوع يك مورد بر خلاف موازين عادى- كه ممكن است جنبه استثنائى داشته باشد- مانع از تعجب در برابر موارد مشابه آن نخواهد بود، زيرا به هر حال تولد فرزند در چنين سن و سالى امر عجيبى است. «١»
***
ولى به هر حال، فرشتگان، مجال ترديد يا تعجب بيشترى به ابراهيم عليه السلام ندادند، با صراحت و قاطعيت به او «گفتند: ما تو را به حق بشارت داديم» «قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ».
بشارتى كه از ناحيه خدا و به فرمان او بود، و به همين دليل، حق است و مسلّم.
و به دنبال آن، براى تأكيد- به گمان اين كه: مبادا يأس و نااميدى بر ابراهيم عليه السلام غلبه كرده باشد- گفتند: «اكنون كه چنين است از مأيوسان مباش» «فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ».
***
ولى ابراهيم عليه السلام به زودى اين فكر را از آنها دور ساخت كه يأس و نوميدى از رحمت خدا بر او چيره نشده، بلكه تنها تعجبش روى حساب موازين طبيعى است، لذا با صراحت «گفت: چه كسى از رحمت پروردگارش، مأيوس مىشود