تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
و عفو داده شده و در بعضى به مؤمنان، روشن مىشود: اين يك دستور عمومى و ابدى است، و اتفاقا هيچ منافاتى با دستور جهاد ندارد، زيرا هر يك از اين دو، جاى مخصوص به خود دارند، در جائى بايد با عفو و گذشت پيشرفت كرد، و به هنگامى كه عفو و گذشت، سبب جرأت و جسارت و سوء استفاده طرف گردد، چارهاى جز شدت عمل نيست.
***
پس از آن به پيامبر خود دلدارى مىدهد كه از خشونت دشمنان و انبوه جمعيت آنها، و امكانات فراوان مادى كه در اختيار دارند، هرگز نگران نشود؛ چرا كه خداوند مواهبى در اختيار او گذارده كه هيچ چيز با آن برابرى نمىكند مىگويد: «ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم داديم»! «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ».
مىدانيم «سَبْع» در لغت به معنى هفت و «مَثانِى» به معنى دوتاها است، و بيشتر مفسران و روايات، «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِى» را كنايه از سوره «حمد» گرفتهاند، زيرا سوره «حمد» بنا بر معروف، هفت آيه است و از اين نظر كه، به خاطر اهميت اين سوره و عظمت محتوايش، دو بار بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گرديده، و يا اين كه: از دو بخش تشكيل شده (نيمى از آن، حمد و ثناى خداست و نيمى از آن، تقاضاهاى بندگان است) «١» و يا اين كه: دوبار در هر نماز خوانده مىشود، به اين جهات، كلمه «مَثانِى» يعنى دوتاها بر آن اطلاق شده است. «٢»
بعضى از مفسران نيز اين احتمال را دادهاند كه: «سبع اشاره به هفت سوره