تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣
كراراً به آسمان بروند و باز گردند، باز هم تسليم حق نمىشوند. (دقت كنيد).
***
٥- معنى جمله «سُكِّرَتْ أَبْصارُنا»
«سُكِّرَتْ» از ماده «سَكر» به معنى پوشاندن است، يعنى كافران لجوج مىگويند: چشم حقيقت بين ما گوئى پوشانده شده، و اگر ببينيم كه به آسمان عروج مىكنيم يك سلسله مسائل خيالى و توهمى است، و اين درست همان چيزى است كه از آن در فارسى تعبير به «چشم بندى» مىكنيم، كه بر اثر تردستى طرف مقابل، انسان، نمىتواند حقيقت را درست ببيند، بلكه خلاف آن را احساس مىكند.
و اين كه: بعد از آن، جمله: بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ: «بلكه ما گروهى هستيم كه سحر شدهايم» آمده با اين كه: همين چشمبندى نيز از انواع سحر است شايد اشاره به اين باشد كه: از چشمبندى هم فراتر رفته، سر تا پاى ما سحر شده، نه تنها چشممان، بلكه، تمام وجودمان بر اثر سحر احساس واقعى خود را از دست داده است و آنچه حس مىكند، بر خلاف واقعيت است.
به عبارت ديگر، هر گاه انسانى را با وسيلهاى بالا ببريم و فرود بياوريم اين حالت را نه تنها با چشم خود، بلكه، با تمام وجود احساس مىكند، به همين دليل اگر چشم شخص را محكم هم ببنديم باز عروج و نزول خود را احساس مىنمايد.
يعنى اگر، فرضاً اين مشركان را به آسمان ببريم، نخست مىگويند:
چشمبندى شدهايم، بعد كه متوجه مىشوند: اين حالت با غير چشم هم، قابل احساس است مىگويند: اصولًا ما سر تا پاى وجودمان سحر شده است.
***