تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٧
خليفه گفت: نترس! من به تو اطمينان مىدهم، تا ننوشى با تو كارى نداريم.
«هرمزان»، ناگهان ظرف را واژگون كرد و آبها را به روى زمين ريخت!.
خليفه، كه فكر مىكرد آب بدون اختيار او ريخته شده است، گفت: آب ديگرى براى او بياوريد و او را تشنه نكشيد.
«هرمزان» گفت: من آب نمىخواهم منظورم اين بود كه امان از تو بگيرم.
خليفه گفت: من ترا به هر صورت خواهم كشت.
ولى هرمزان، جواب داد: تو به من امان و اطمينان دادى.
خليفه گفت: دروغ مىگوئى من به تو امان ندادم.
«انس» حاضر بود، گفت: «هرمزان» راست مىگويد، تو به او امان دادهاى، مگر به او نگفتى من با تو كارى ندارم تا آب را بنوشى؟!
خليفه، در كار خود فرو ماند و به «هرمزان» گفت: تو مرا فريب دادى، ولى به خدا سوگند، من فريب نمىخورم مگر اين اسلام را بپذيرى.
«هرمزان»، از مشاهده اين صحنه (و پاى بند بودن مسلمانان به عهد و پيمانشان نور ايمان در دلش درخشيدن گرفت) و مسلمان شد. «١»
***
٢- عذرهاى ناموجه براى نقض پيمان
زشتى پيمانشكنى به حدّى است كه كمتر كسى حاضر مىشود، مسئوليت آن را، با صراحت، بر عهده گيرد، لذا معمولًا افراد پيمانشكن متعذر به اعذارى مىشوند، هر چند عذرهاى واهى و بى اساس باشد، كه نمونهاى از آن را در آيات فوق خوانديم و آن اين كه:
گاهى بعضى از افراد مسلمان به عذر اين كه دشمن اكثريت عددى دارد و