تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
اگر منظورشان، از اين تهمت و افترا اين است كه: معلم پيامبر صلى الله عليه و آله در تعليم الفاظ قرآن يك انسان بوده است بيگانه از زبان عرب كه اين نهايت رسؤائى است، چنين انسانى چگونه مىتواند، عباراتى اين چنين فصيح و بليغ بياورد كه صاحبان اصلى لغت، همگى در برابر آن عاجز بمانند، و حتى توانائى مقابله با يك سوره آن را نداشته باشند؟!.
و اگر منظورشان اين است كه: محتواى قرآن را از يك معلم عجمى گرفته است، باز اين سؤال پيش مىآيد كه: ريختن آن محتوا در قالب چنين الفاظ و عبارات اعجاز آميزى كه همه فصحاى جهان عرب در برابر آن زانو زدند، به وسيله چه كسى انجام شده است؟
آيا به وسيله يك فرد بيگانه از زبان عرب و يا به وسيله كسى كه قدرتش ما فوق قدرت همه انسانها است يعنى «اللَّه»؟!.
از اين گذشته، محتواى اين قرآن از نظر منطق نيرومند فلسفى در زمينه عقائد، و تعليمات اخلاقى در زمينه پرورش روحيات انسان، و قوانين جامع الاطراف اجتماعى در زمينه نيازهاى مختلف، آن چنان است كه مافوق افكار بشر است، و نشان مىدهد: افتراگويان نيز گفتار خود را باور نداشتند، تنها براى شيطنت و وسوسه در دلهاى سادهانديشان، چنين سخنانى مىگفتند.
واقع اين است كه: مشركان عرب، كسى را در ميان خود نمىيافتند كه بتوانند قرآن را به او نسبت دهند، لذا دست و پا كردند بلكه بتوانند شخص ناشناسى را كه زندگانيش براى مردم آن سامان گنگ و مبهم است، پيدا كنند، و اين مطالب را به او نسبت دهند شايد بتوانند، چند روزى سادهدلان را اغفال كنند.
از همه اينها گذشته، تاريخ زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز نشان نمىدهد كه: او با چنين اشخاصى تماس مداومى داشته باشد در حالى كه اگر واقعاً آنها مبتكر