تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٣
چنين مىگويد: «ما مىدانيم آنها مىگويند: اين آيات را بشرى به او تعليم مىدهد» «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ».
در اين كه: نظر مشركان در اين گفتار به چه كسى بوده؟ مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند: از «ابن عباس» نقل شده: مردى به نام «بلعام» در مكّه بود، شغلش شمشيرسازى و اصلًا نصرانى و اهل «روم» بود.
بعضى او را يك غلام رومى متعلق به طايفه «بنى حضرم» به نام «يعيش» يا «عائش» دانستهاند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد.
بعضى ديگر، اين سخن را اشاره به دو غلام نصرانى به نام «يسار» و «جبر» دانستهاند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گهگاه آن را با صداى بلند مىخواندند.
اين احتمال را نيز بعضى دادهاند كه: منظور «سلمان فارسى» باشد، در حالى كه مىدانيم «سلمان» در «مدينه» به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و اسلام را پذيرا شد، و اين گونه تهمتهاى مشركان، مخصوصاً با توجه به سوره «نحل» كه قسمت مهمى از آن مكّى است، مربوط به دوران «مكّه» بوده است.
به هر حال، قرآن با يك پاسخ دندانشكن خط بطلان بر اين ادعاهاى بى پايه مىكشد و مىگويد: اينها توجه ندارند، «زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مىدهند، عجمى است، در حالى كه اين قرآن به زبان عربى فصيح و آشكار نازل شده است» «لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ». «١»- «٢»