تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٢
خداوند- مخصوصاً در زمينه مسأله معاد و رستاخيز انسانها- لذا در پايان آيه مىفرمايد: «چون خدا بر هر چيزى تواناست» «إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».
***
نكتهها:
١- انسانهاى آزاده و اسير!
بر خلاف آنچه بعضى مىپندارند مسأله توحيد و شرك، يك مسأله صرفاً اعتقادى و ذهنى نيست، بلكه در تمام زندگى انسان اثر مىگذارد، و همه را به رنگ خود در مىآورد، توحيد در هر قلبى جوانه زند موجب حيات آن قلب، و عامل رشد و شكوفائى آن است، چرا كه توحيد افق ديد انسان را آن چنان گسترده مىكند كه به بىنهايت پيوندش مىزند.
اما به عكس، شرك انسان را در جهانى فوق العاده محدود، جهان بتهاى سنگى و چوبى و يا بشرهاى ضعيف بت گونه فرو مىبرد، و ديد و درك و همت و توانائى و تلاش انسان را به همين رنگ و در همين ابعاد قرار مىدهد.
در آيات فوق، اين واقعيت در لباس مثال چنان زيبا بيان شده كه رساتر از آن ممكن نيست.
مشرك «أَبْكَم» است، گنگ است، گنگ مادر زاد، كه عملش از ضعف فكر و نداشتن منطق عقلى حكايت مىكند، و به خاطر اسارت در چنگال شرك توانائى بر هيچ كار مثبتى ندارد (لايَقْدِرُ عَلى شَىْءٍ).
او يك انسان آزاده نيست بلكه اسير چنگال خرافات و موهومات است.
و به خاطر همين صفات، سربار جامعه، محسوب مىشود، چرا كه مقدرات خود را به دست بتها و يا انسانهاى استعمارگر مىپردازد.
او هميشه وابسته است، و تا طعم توحيد كه آئين آزادگى و استقلال است بچشد از اين وابستگى بيرون نمىآيد (وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ).
او با اين طرز تفكر در هر مسيرى گام بگذارد، ناكام خواهد بود، و به هر سو