تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٩
تكوينىاش مىگردد.
آرى، اين است سنت هميشگى خدا، نه آن گونه كه «فخر رازى» و امثال او از طرفداران مكتب جبر گفتهاند كه: خداوند نخست به وسيله انبياء دعوت مىكند، و بعد خودش ايمان و كفر را جبراً در افراد (بدون هيچ دليلى) مىآفريند.
و عجب اين كه: هيچ سؤال و پرسشى از خدا در اين زمينه نمىتوان كرد؟
راستى چه ترسيم وحشتناكى از خدا كردهاند، كه با هيچ عقل و عاطفه و منطقى سازگار نيست؟.
جالب توجه اين كه: تعبير آيه فوق، در مورد هدايت و ضلالت متفاوت است: در مورد اول مىگويد: «گروهى را خدا هدايت كرد» اما در مورد دوم نمىگويد: «گروهى را خدا گمراه ساخت» بلكه، مىگويد: حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ: «گمراهى براى آنها ثابت شد و دامانشان را چسبيد»!.
اين تفاوت در تعبير، ممكن است اشاره به واقعيتى باشد كه، در آيات ديگر قرآن و بعضى از روايات وارد شده است كه، خلاصهاش چنين است:
در رابطه با مسأله هدايت، بيشترين سهم مربوط به مقدماتى است كه خدا آفريده، عقل داده، فطرت را براى توحيد بسيج كرده، پيامبران را فرستاده، آيات تشريعى و تكوينى را ارائه نموده است، تنها يك تصميمگيرى آزادانه از ناحيه بندگان كافى است كه آنها را به سر منزل مقصود برساند.
ولى در مسأله ضلالت تمام سهم را بندگان گمراه دارند، زيرا بر ضد مسير حوادث تكوين و تشريع حركت مىكنند، فطرت الهى را زير پا مىگذارند، قوانين او را ناديده مىگيرند، آيات تشريعى و تكوينى را پشت سر قرار مىدهند، چشم و گوش دل را بر دعوت انبياء مىبندند، و خلاصه، با توسل به اين همه تخريب و تحريف در وادى ضلالت گام مىنهند آيا همه اين امور از ناحيه