تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨
ب ٦٨
خواهم ساخت» «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ».
***
اما او به خوبى مىدانست كه، وسوسههايش در دل «بندگان مخلص خدا» هرگز اثر نخواهد گذاشت، و دامهايش آنها را به خود مشغول نخواهد كرد، چرا كه بندگان خالص و مخلَص آن چنان نيرومندند كه زنجيرهاى اسارت شيطان را از هم مىگسلند، لذا بلافاصله براى سخن خود استثنائى قائل شده گفت: «مگر آن بندگان خالص شده تو» «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».
بديهى است: خدا هرگز شيطان را گمراه نساخته بود، بلكه اين نسبت شيطنتآميز بود كه از «ابليس» صادر شد، براى اين كه خود را به اصطلاح تبرئه كند و توجيهى براى اغواگرى خود ترتيب دهد، و اين رسم همه ابليسها و شياطين است كه:
اولًا- گناهان خويش را به گردن ديگران مىافكنند.
ثانياً- همه جا مىكوشند تا اعمال زشت خود را با منطقهاى غلطى توجيه كنند، نه تنها در برابر بندگان خدا، حتى در برابر خود خدا كه از همه چيز آگاه است؟
ضمناً بايد توجه داشت «مُخْلَصِين» جمع «مخلَص» (به فتح لام) همان گونه كه در تفسير سوره «يوسف» بيان كرديم كسى است كه به مرحله عالى ايمان و عمل پس از تعليم و تربيت و مجاهده با نفس، رسيده باشد كه در برابر وسوسههاى شيطان و هر وسوسهگر نفوذناپذير شود. «١»