تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
«قرطبى» در ذيل آيه مورد بحث، و «فريد وجدى» در تفسيرش، به معنى احاطه كردن گرفتهاند، و مىتوان معنى جامعى براى آن ذكر كرد، كه هم وارد شدن را بگيرد و هم احاطه كردن را.
و به هر حال، تعبير آيه فوق كه مىگويد: «سيئات اعمالشان به آنها رسيد» باز اين واقعيت را تأكيد مىكند كه: اين اعمال انسان است كه دامان او را در اين جهان و آن جهان مىگيرد، و در چهرههاى مختلف تجسم مىيابد و او را رنج و آزار و شكنجه مىدهد، نه چيز ديگر. «١»
***
پس از آن به يكى از منطقهاى سست و بى اساس مشركان اشاره كرده مىگويد: «مشركان گفتند: اگر خداى مىخواست نه ما و نه نياكان ما غير او را عبادت نمىكرديم و به سراغ بتها نمىرفتيم» «وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا».
«و چيزى را بدون اذن او تحريم نمىنموديم» «وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ».
اين جمله، اشاره به قسمتى از چهارپايانى است كه، مشركان در عصر جاهليت، از پيش خود تحريم كرده بودند، و به خاطر آن شديداً مورد انتقاد از طرف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله واقع شدند.
خلاصه اين كه: آنها مىخواستند: ادعا كنند، آنچه ما انجام مىدهيم، از پرستش بتها، و حرام و حلال كردنها، همه، مورد رضاى خدا است و بدون اذن او نيست.
اين سخن، ممكن است به اين معنى باشد كه: آنها عقيده به «جبر» داشتند، و