تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧
است؟!.
٢- علاوه بر همه اينها مسأله «نويسندگان وحى» است، يعنى كسانى كه بعد از نزول آيات قرآن، بر پيامبر صلى الله عليه و آله آن را يادداشت مىكردند كه، عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشتهاند.
«ابو عبداللَّه زنجانى» در كتاب ذى قيمت خود «تاريخ قرآن» اين چنين مىگويد: كانَ لِلْنَّبِىِّ كُتَّاباً يَكْتُبُونَ الْوَحْىَ وَ هُمْ ثَلاثَةُ وَ أَرْبَعُونَ أَشْهَرُهُمْ الْخُلَفاءُ الأَرْبَعَةُ وَ كانَ أَلْزَمُهُمْ لِلْنَّبِىِّ زَيْدٌ بْنِ ثابُتٍ وَ عَلِىُّ بْنُ أَبِيْطالِبِ عَلَيْهِ السّلامُ:
«پيامبر صلى الله عليه و آله نويسندگان متعددى داشت كه وحى را يادداشت مىكردند و آنها چهل و سه نفر بودند كه از همه مشهورتر خلفاى چهار گانه نخستين بودند، ولى بيش از همه زيد بن ثابت و اميرمؤمنان على بن ابيطالب عليه السلام ملازم پيامبر صلى الله عليه و آله در اين رابطه بودند». «١»
كتابى كه اين همه نويسنده داشته، چگونه ممكن است دست تحريف كنندگان به سوى آن دراز شود؟!
٣- دعوت همه پيشوايان اسلام به قرآن موجود
قابل توجه اين كه: بررسى كلمات پيشوايان بزرگ اسلام نشان مىدهد: از همان آغاز اسلام، همه، يك زبان مردم را به تلاوت، بررسى و عمل به همين قرآن موجود دعوت مىكردند، و اين خود نشان مىدهد: اين كتاب آسمانى به صورت يك مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستين اسلام بوده است.
سخنان على عليه السلام در «نهج البلاغة» گواه زنده اين مدعا است:
در خطبه ١٣٣ مىخوانيم: وَ كِتَابُ اللَّهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ، نَاطِقٌ لايَعْيا لِسَانُهُ، وَ