تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١
اما همه اين مقامات را به خاطر يك ساعت تكبر و غرور از دست داد، و آن چنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد كه، حتى در مقام عذرخواهى و توبه برنيامد، بلكه، همچنان به كار خود ادامه داد. و در جاده لجاجت آن چنان ثابت قدم ماند، كه تصميم گرفت مسئوليت شركت در جرم همه ظالمان و گنهكاران از فرزندان آدم را به عنوان يك وسوسهگر، بپذيرد، و معادل كيفر و عذاب همه آنها را يك جا تحمل كند! اين است نتيجه خودخواهى و غرور و تعصب و خودپسندى و استكبار.
نه تنها ابليس كه، با چشم خود انسانهاى شيطان صفتى را ديدهايم، يا شرح حال آنها را در صفحات سياه تاريخ مطالعه كردهايم كه، هنگامى كه بر مركب غرور و تكبر و خودخواهى سوار شدند، دنيائى را به خاك و خون كشيدند، گوئى پردهاى از خون و جهل، چشمان ظاهر و باطن آنها را از كار انداخته، و هيچ حقيقتى را مشاهده نمىكنند، ديوانهوار در راه ظلم و بيدادگرى گام بر مىدارند و سرانجام خود را در بدترين پرتگاهها ساقط مىكنند.
اين استكبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناكى است، همان گونه كه انسان ممكن است ساليان دراز زحمت بكشد و خانه، وسائل و سرمايهاى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آن را تنها با يك شعله آتش در چند لحظه تبديل به خاكستر كند، همچنين كاملًا امكان پذير است كه محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استكبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از اين گويا و تكان دهندهتر؟!.
عجب اين كه: او حتى به اين نكته روشن نيز توجه نداشت كه آتش بر خاك برترى ندارد چرا كه منبع همه بركات: گياهان، حيوانات، معادن، محل ذخيره آبها خلاصه سرچشمه پيدايش هر موجود زندهاى خاك است، ولى كار آتش