تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٥
و به راستى اگر انسان بخواهد نمونه عالى بزرگوارى و عواطف انسانى را ببيند بايد داستان «أُحد» را در كنار داستان فتح «مكّه» بگذارد، و آن دو را با هم مقايسه كند.
شايد تاكنون هيچ ملت پيروزِ مسلطى با قوم شكست خورده اين معاملهاى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان پس از پيروزى با مشركان «مكّه» كردند، نكرده باشد آن هم در محيطى كه انتقام و كينهتوزى در بافت جامعه آنها نفوذ كرده بود، و كينهها را نسل، به نسل به ميراث مىگذاردند، و اصلًا ترك انتقامجوئى در آن محيط، عيب بزرگى بود.
نتيجه اين همه بزرگوارى و عفو و گذشت آن شد كه: اين ملت جاهل و لجوج چنان تكان خوردند و بيدار شدند كه به گفته قرآن: يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً: «گروه گروه در آئين خدا وارد شدند». «١»
***
٦- اين عفو، گذشت، صبر و شكيبائى در صورتى اثر قطعى خواهد گذارد كه بدون هيچ چشمداشتى انجام پذيرد يعنى فقط، به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه مىكند: «شكيبائى پيشه كن و اين شكيبائى تو جز براى خدا و به توفيق پروردگار نمىتواند باشد» «وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ».
آيا انسان مىتواند در برابر اين صحنههاى جانسوز كه تمام وجودش را به آتش مىكشد، بدون يك نيروى الهى، و انگيزه معنوى صبر و استقامت كند؟ و اين همه ناراحتى را در روح خود پذيرا باشد، و شكيبائى را از دست ندهد؟
آرى، اين تنها در صورتى ممكن است كه، براى خدا و به توفيق خدا باشد.
٧- هر گاه تمام اين زحمات در زمينه تبليغ، دعوت به سوى خدا و در زمينه