تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٢
و اين دومين گام در طريق دعوت به راه خدا است، يعنى استفاده كردن از عواطف انسانها، چرا كه: موعظه، و اندرز بيشتر جنبه عاطفى دارد كه با تحريك آن، مىتوان تودههاى عظيم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.
در حقيقت حكمت از «بُعد عقلى» وجود انسان استفاده مىكند، و موعظه حسنه از «بُعد عاطفى». «١»
و مقيد ساختن «موعظه» به «حسنه» شايد اشاره به آن است كه: اندرز در صورتى مؤثر واقع مىشود كه خالى از هر گونه خشونت، برترى جوئى، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت او، و مانند آن بوده باشد.
چه بسيارند اندرزهائى كه اثر معكوس مىگذارند به خاطر آن كه: مثلًا در حضور ديگران، توأم با تحقير انجام گرفته، و يا از آن استشمام برترى جوئى گوينده شده است.
بنابراين، موعظه، هنگامى اثر عميق خود را مىبخشد كه «حسنه» باشد و به صورت زيبائى پياده شود.
٣- «و با آنها (يعنى مخالفان) به طريقى كه نيكوتر است به مناظره پرداز» «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ».
و اين سومين گام مخصوص كسانى است كه ذهن آنها قبلًا از مسائل نادرستى انباشته شده، و بايد از طريق مناظره ذهنشان را خالى كرد، تا آمادگى براى پذيرش حق پيدا كنند.
بديهى است مجادله و مناظره نيز هنگامى مؤثر مىافتد كه: «بِالَّتِي هِيَ