تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
براى اين كه: روح پاك و فطرت دستنخورده انسان كه قادر به درك حقائق و مشاهده چهره اصلى واقعيات است، بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدريجا به تاريكى مىگرايد.
البته در مراحل نخستين، پاك كردن آن كاملًا امكانپذير است، اما اگر خداى نكرده، اين حالت در انسان راسخ شود، و به صورت «ملكه» در آيد، به آسانى نمىتوان آن را شست، و در اينجا است كه: چهره حق در نظر انسان ديگرگون مىشود، تا آنجا كه محكمترين دلائل عقلى، و روشنترين دلائل حسى، در دل او اثر نمىگذارد و كار او به انكار معقولات و محسوسات، هر دو، مىرسد.
***
نكتهها:
١- «شِيَع» جمع «شِيْعه» به جمعيت و گروهى گفته مىشود كه: داراى خط مشتركى هستند، «راغب» در كتاب «مفردات» مىگويد: «شِيَع» از ماده «شياع» به معنى «انتشار و تقويت» است، و «شاع الْخَبَرُ» هنگامى گفته مىشود كه: خبرى متعدد و قوى شود، و «شاعَ الْقَوْمُ» هنگامى گفته مىشود كه: جمعيتى منتشر و فراوان گردند، و «شيعه» به كسانى مىگويند كه: «انسان به وسيله آنها قوى مىشود».
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» اصل آن را از «مشايعت» به معنى «متابعت» دانسته و مىگويد: «شيعه» به معنى پيرو و تابع است، و شيعه على عليه السلام به پيروان او و آنهائى كه اعتقاد به امامتش دارند، گفته مىشود.
حديث معروف «امّ سلمه» از پيامبر صلى الله عليه و آله: شِيْعَةُ عَلِىٍّ هُمُ الْفائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «پيروان على عليه السلام نجات يابندگان در قيامت هستند» نيز اشاره به همين معنى است.