تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
دنبال آن به استهزاء برمىخاستند.
٦- و سرانجام براى اين كه: مىديدند قبول دعوت پيامبران، آنها را در برابر شهواتشان محدود مىسازد، و آزادىهاى حيوانيشان را سلب مىكند، و براى آنها وظائف و مسئوليتهائى ايجاد مىنمايد، به استهزاء برمىخاستند تا خود را از اين وظائف راحت كنند!
***
پس از آن مىفرمايد: آرى، «ما اين چنين آيات قرآن را به درون دلهاى اين مجرمان راه مىدهيم» «كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ».
***
اما با اين همه تبليغ و تأكيد و بيان منطقى و ارائه معجزات، باز هم اين متعصبان استهزاء كننده «به آن ايمان نمىآورند» «لايُؤْمِنُونَ بِهِ».
ولى، اين منحصر به آنها نيست «پيش از آنها سنت اقوام اولين نيز چنين بود» «وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينَ».
***
اينها بر اثر غوطهور شدن در شهوات، و اصرار و لجاجت در باطل، كارشان به جائى رسيده كه: «اگر درى از آسمان را به روى آنها بگشائيم و آنها مرتباً به آسمان صعود كنند ...» «وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ».
***
«مىگويند: ما را چشمبندى كردهاند» «لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا».
«بلكه ما (سر تا پا) سحر شدهايم» و آنچه مىبينيم ابداً واقعيت ندارد! «بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ».
اين جاى تعجب نيست كه، انسان به چنين مرحلهاى از عناد و لجاج برسد،