تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢
نكتهها:
١- موانع شناخت
چهره حقيقت هر قدر آشكار و درخشان باشد تا در برابر ديده بينا قرار نگيرد درك آن ممكن نيست، و به تعبير ديگر براى شناخت حقايق دو چيز لازم است: آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسيله ديد و درك.
آيا هرگز نابينا مىتواند قرص خورشيد را ببيند؟ آيا كران مىتوانند نغمههاى دلنواز جهان را بشنوند؟ همين گونه، كسانى كه چشم حق بين ندارند از ديدن چهره حقيقت محرومند، و آنها كه گوش حقشنو ندارند از شنيدن آيات حق.
چه چيز مانع مىشود كه انسان قدرت شناخت را از دست دهد؟
بدون شك، در درجه اول پيشداوريهاى غلط، هوا و هوسهاى نفسانى، تعصبهاى كوركورانه افراطى، و گرفتار بودن در چنگال خود خواهى و غرور و خلاصه، هر چيزى كه صفاى دل و پاكى روح انسانرا بر هم مىزند، و رنگهاى تيره و تار به آن مىدهد، همه اينها مانع درك حقيقتند.
جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!
تا نفس مبرّا ز نواهى نشود دل آينه نور الهى نشود!
در حديث مىخوانيم: لَوْ لا أَنَّ الشَّياطِيْنَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنِى آدَمَ لَنَظَرُوا الى مَلَكُوتِ السَّماواتِ:
«اگر شياطين در اطراف قلوب فرزندان آدم دور نمىزدند، مىتوانستند ملكوت و باطن آسمانها را ببينند». «١»
به همين دليل، نخستين شرط براى رهروان راه حق، تهذيب نفس و تقوا