تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٠
مردم گواه صدق منند، ولى چون براى او احترام بيشترى قائل هستند، حاضر به حمايت من نيستند.
پيامبر صلى الله عليه و آله «امرؤ القيس» را خواست و از او در اين زمينه سؤال كرد، او در پاسخ، همه چيز را انكار نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او پيشنهاد سوگند كرد، ولى، مرد شاكى عرض كرد: يا رسول اللَّه! اين، مرد بىبند و بارى است كه براى او هيچ مانعى ندارد سوگند دروغ ياد كند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به هر حال چارهاى نيست، يا بايد شهود بياورى و يا بايد تسليم سوگند او شوى، به هنگامى كه «امرؤ القيس» برخواست تا سوگند ياد كند، پيامبر صلى الله عليه و آله به او مهلت داد (فرمود: در اين باره بينديش و بعداً سوگند ياد كن).
آن دو نفر باز گشتند، در اين حال، آيه اول و دوم مورد بحث نازل شد (و آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر داشت).
هنگامى كه: پيامبر صلى الله عليه و آله اين دو آيه را براى آنها خواند، «امرؤ القيس» گفت:
حق است، آنچه نزد من است سرانجام فانى مىشود، اين مرد راست مىگويد، من قسمتى از زمين او را غصب كردهام، ولى نمىدانم چه مقدار بوده است؟
اكنون كه چنين است، هر مقدار مىخواهد (و مىداند حق او است) بر گيرد، و معادل آن هم بر آن بيفزايد به خاطر استفادهاى كه در اين مدت از زمين او كردهام، در اين هنگام سومين آيه مورد بحث نازل شد (و به كسانى كه عمل صالح توأم با ايمان دارند بشارت «حيات طيّبه» داد).
***
تفسير:
زندگى پاكيزه در گرو چيست؟
در تعقيب آيات گذشته كه از زشتى پيمانشكنى و سوگند دروغ سخن