تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢
تغيير داده شود (اين همان چيزى است كه ما و همه محققان اسلام آن را شديداً انكار مىكنيم).
«تحريف معنوى» آنست كه آيهاى را آن چنان معنى و تفسير كنند كه خلاف مفهوم واقعى آن باشد.
و نيز «تحريف عملى» آنست كه آن را بر خلاف عمل كنند.
مثلًا در تفسير «على بن ابراهيم» از «ابوذر» چنين مىخوانيم: هنگامى كه آيه: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» «١»
نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روز قيامت از مردم سؤال مىكنند: با ثقلين (قرآن و عترت پيامبر) چه كرديد؟ مىگويند: أَمَّا الأَكْبَرُ فَحَرَّفْناهُ، وَ نَبَذْناهُ وَراءَ ظُهُورِنا ...: «ما ثقل اكبر (قرآن) را تحريف كرديم و پشت سر انداختيم». «٢»
پيداست منظور از تحريف، در اينجا همان دگرگون ساختن مفهوم قرآن و پشتِ سر انداختن آنست.
٣- قسمت ديگرى از اين روايات، رواياتى است كه قطعاً مجعول است و براى بىاعتبار ساختن قرآن به دست دشمنان و منحرفان يا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است.
مانند روايات متعددى كه از «احمد بن محمّد بن سيّارى» نقل شده است كه عدد اين روايات به صد و هشتاد و هشت روايت! بالغ مىشود «٣» و مرحوم «حاجى نورى» در كتاب «فصل الخطاب» فراوان از او نقل كرده است.
«سيّارى» راوى اين احاديث، به گفته بسيارى از بزرگان علم رجال، كسى بوده است، فاسد المذهب، غير قابل اعتماد، و ضعيف الحديث، و به گفته