تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠١
جسمانى و مالى هستند، دست به فداكارى بزنند، و تا آنجا كه در قدرت دارند، ايثار كنند، و گرنه دشمن جبار ممكن است كل جامعه آنها را از بين ببرد و يا حوادث دردناك طبيعى، جمع كثيرى را به كلى فلج كند.
اتفاقاً اين دو اصل، در سازمان بدن يك انسان نيز به طور طبيعى حكومت مىكند، در حال عادى تمام دستگاههاى بدن نسبت به يكديگر خدمت متقابل دارند و هر عضوى براى كل بدن، كار مىكند و از خدمات اعضاى ديگر نيز بهرهمند است (اين همان اصل عدالت است).
ولى گاه عضوى مجروح مىشود و توان متقابل را از دست مىدهد، آيا ممكن است در اين حال، بقيه اعضاء او را به دست فراموشى بسپارند، به خاطر اين كه: از كار افتاده است؟ آيا ممكن است دست از حمايت و تغذيه عضو مجروح بردارند؟ مسلماً نه (و اين همان احسان است).
در كل جامعه انسانى نيز اين دو حالت بايد حاكم باشد و گرنه جامعه سالمى نيست.
در اخبار اسلامى و همچنين گفتار مفسران در فرق ميان اين دو يعنى عدل و احسان بيانات مختلفى ديده مىشود كه، شايد غالباً به آنچه در بالا گفتيم باز مىگردد.
در حديثى از على عليه السلام مىخوانيم: العَدْلُ الانْصافُ، وَ الاحْسانُ التَّفَضُّلُ: «عدل آنست كه حق مردم را به آنها برسانى، و احسان آن است كه بر آنها تفضل كنى» «١» اين همان است كه در بالا اشاره شد.
بعضى گفتهاند: عدل، اداء واجبات و احسان انجام مستحبات است.
بعضى ديگر گفتهاند: عدل، توحيد است، و احسان اداء واجبات (طبق اين