تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٠
است، و هر سخنى اهلى دارد.
بنابراين، اگر كوردلان لجوج تسليم دعوت تو نشوند، چيز تازهاى نيست، مهم آنست كه تو در «بلاغ مبين» كوتاهى نكنى، و دعوتت را آشكار براى همگان بيان نمائى.
اين جمله، در حقيقت، براى دلدارى پيامبر صلى الله عليه و آله و تسلّى خاطر او است.
***
و براى تكميل اين گفتار اضافه مىكند كه: «آنان نعمت خدا را مىشناسند و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پى بردهاند ولى با اين حال باز انكار مىكنند» «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها».
بنابراين، دليل كفر آنها را در عدم آگاهى نبايد جستجو كرد، چرا كه به قدر كافى آگاه شدهاند، عامل اين كفر را در صفات زشت ديگر آنها كه سدّ راه ايمانشان شده است، بايد يافت، و آن: تعصب كوركورانه، لجاجت، دشمنى با حق، مقدم شمردن منافع كوتاه مدت مادى بر همه چيز، آلوده بودن به انواع شهوات و بالاخره تكبر و خود برتر بينى است.
و شايد به همين دليل در پايان آيه اضافه مىكند: «و اكثر آنها كافرند» «وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ».
كلمه «أَكْثَرُهُمُ» توجه بسيارى از مفسران را به خود جلب كرده است و از خود سؤال كردهاند: چرا تعبير به «أكثر» مىكند؟
هر يك براى آن تفسيرى ذكر كردهاند، ولى آنچه به نظر از همه نزديكتر مىرسد همانست كه در بالا اشاره شد يعنى اكثريت اين كفار لجوج و معاند و متعصبند و كسانى كه در اشتباه باشند، اقليتى را تشكيل مىدهند.
اطلاق كفر، به اين نوع از كفر كه از استكبار سرچشمه مىگيرد در ساير آيات قرآن نيز ديده مىشود از جمله درباره شيطان مىخوانيم: أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ: «شيطان از اطاعت فرمان خدا سر باز زد و استكبار كرد و از