تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٩
مىكنند، زيرا چشم در عالم رحم مادر كه تاريكى مطلق بر آن حكومت مىكند، در آغاز تولد آمادگى براى پذيرش اشعه نور ندارد.
به همين دليل، بعد از تولد غالباً بسته است، تدريجاً به نور عادت مىكند، و قدرت ديد در آن زنده مىشود، در حالى كه گوش انسان، به اعتقاد بعضى، حتى در عالم جنين كم و بيش قدرت شنوائى دارد، و آهنگ قلب مادر را مىشنود و به آن عادت مىكند!
از اين گذشته، انسان با چشم، تنها امور حسى را مىبيند در حالى كه گوش وسيلهاى است براى تعليم و تربيت در همه زمينهها، زيرا از طريق شنيدن كلمات به همه حقايق- اعم از آنچه در دائره حسّ است و آنچه بيرون از دائره حسّ- آشنا مىگردد، اما چشم، اين وسعت عمل را ندارد، درست است كه انسان با خواندن كلمات، از طريق چشم مىتواند به اين مسائل آشنا شود، اما مىدانيم خواندن و سؤاد در مورد همه انسانها جنبه عمومى ندارد، در حالى كه شنيدن كلمات، عمومى است.
اما اين كه: چرا «سَمْع» به صورت مفرد ذكر شده و «أَبْصار» (جمع بَصَر) به صورت جمع؟ دليل آن را در جلد اول، ذيل آيه ٧ سوره «بقره» بيان كردهايم.
اين نكته نيز، قابل توجه است كه: «فؤاد» گرچه به معنى قلب (عقل) آمده است، ولى اين تفاوت را با قلب دارد، كه در معنى فؤاد، جوشش و افروختگى و يا به تعبير ديگر تجزيه و تحليل و ابتكار افتاده است.
«راغب» در «مفردات» مىگويد: الفُؤادُ كَالْقَلْبِ لكِنْ يُقالُ لَهُ فُؤادٌ اذَا اعْتُبِرَ فِيْهِ مَعْنَى التَّفَؤُّدِ أَىِ التَّوَقُّدِ: «فؤاد مانند قلب است، و لكن اين كلمه در جائى گفته مىشود كه افروختگى و پختگى در آن منظور باشد»، و مسلماً اين موضوع پس از تجربه كافى به انسان دست مىدهد، و به هر حال، گرچه ابزار شناخت، منحصر به اين دو، يا اين سه، نيست، ولى مسلماً مهمترين ابزار همينها است.
زيرا علم انسان يا از طريق «تجربه» حاصل مىشود يا «استدلالات عقلى»،