تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
تجزيه و تحليل يافت و ما از اين مواهب سهگانه الهى بهرهمند شديم.
نخست، تصورات بسيارى از اشياء را از طريق حس درك كرديم، و آن را به عقل سپرديم، پس از آنها مفاهيم كلى، و كلىتر، ساختيم و از طريق «تعميم» و «تجريد» به حقايق عقلى دست يافتيم.
از آن پس، قدرت تفكر ما به جائى مىرسد كه از خويشتن (به عنوان يك علم حضورى آگاه مىشويم) سپس علوم و دانشهائى كه بصورت بالقوه در نهاد ما بود، جان مىگيرد و فعليت پيدا مىكند، و ما اين علوم بديهى و ضرورى را پايهاى قرار مىدهيم براى شناخت علوم نظرى و غير بديهى.
بنابراين، عموميت و كليت آيه كه مىگويد: در آغاز تولد هيچ نمىدانستيد تخصيص و استثنائى بر نداشته است.
***
٢- نعمت ابزار شناخت.
بدون شك، هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمىيابد، بلكه تصوير و ترسيم و اشكالى از آن با وسائلى در روح ما نقش مىبندد، و به اين ترتيب، هميشه شناخت ما نسبت به جهان خارج، به وسيله ابزارى صورت مىگيرد كه از همه مهمتر «سَمْع و بَصَر» (چشم و گوش) است.
اين ابزار، آنچه را از خارج دريافتهاند، به ذهن و فكر ما منتقل مىسازند و ما با نيروى عقل و انديشه آن را در مىيابيم و به تجزيه و تحليل آن مىپردازيم.
به همين دليل، در آيه فوق، پس از بيان عدم آگاهى مطلق، انسان به هنگام گام نهادن در اين جهان، مىفرمايد: «خداوند چشم و گوش و دل را در اختيارتان گذاشت» (تا حقايق هستى را دريابيد).
و اگر مىبينيم نخست، از «گوش» نام مىبرد و آن گاه از «چشم»، با اين كه: چشم ظاهراً دايره فعاليت وسيعترى دارد شايد به خاطر آنست كه در نوزاد نخست فعاليت گوش شروع مىشود، و بعد از مدتى چشمها قدرت ديد پيدا