تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٠
اين صفات چهارگانه كه در عين حال علت و معلول يكديگرند، ترسيمى از يك انسان، صددرصد منفى است، كه وجودش، منشأ هيچ خير و بركتى نمىباشد، و سربار جامعه و يا خانواده خويش است.
«آيا چنين كسى با آن كس كه زبان گويا و فصيح دارد، و مرتباً به عدل و داد دعوت مىكند، و بر جاده صاف، و راه راست قرار دارد، مساوى است»؟! «هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».
گرچه در اينجا بيش از دو صفت بيان نشده: «دعوت مستمر به عدل و داد و داشتن روش مستقيم و برنامه صحيح و خالى از هرگونه انحراف»، ولى، اين دو صفت خود بيانگر صفات ديگرى است.
آيا كسى كه دائماً دعوت به عدل و داد مىكند، ممكن است شخصى گنگ يا ترسو و بى شخصيت بوده باشد؟ نه، هرگز، چنين كسى زبانى گويا، و منطقى محكم و ارادهاى نيرومند و شجاعت و شهامت كافى دارد.
آيا كسى كه، همواره بر صراط مستقيم گام مىزند، انسان بى دست و پا و ناتوان و بىهوش و كم عقل است؟ هرگز، مسلماً شخصى است كنجكاو، باهوش، پر تدبير و با استقامت.
مقايسه اين دو فرد با هم، بيانگر فاصله زيادى است كه در ميان طرز فكر بت پرستى و خدا پرستى وجود دارد و روشنكننده تفاوت اين دو برنامه و پرورش يافتگان اين دو مكتب است.
***
و از آنجا كه، غالباً ديدهايم قرآن، بحثهاى مربوط به توحيد و مبارزه با شرك را با مسائل مربوط به معاد و دادگاه بزرگ قيامت، مىآميزد، در اينجا نيز بعد از گفتارى كه در آيات قبل در زمينه شرك و توحيد گذشت، به سراغ معاد مىرود، و به پاسخ قسمتى از ايرادات مشركان پرداخته، نخست مىگويد: «خداوند غيب آسمانها و زمين را مىداند» «وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ».
گويا اين پاسخ به ايرادى است كه منكران معاد جسمانى داشته، مىگفتند:
هنگامى كه ما مُرديم و ذرات خاك ما در هر گوشهاى پراكنده شد، چه كسى از آنها