تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٧
از افراد متخلف و وظيفهنشناس در اين شهر كمتر اثر ديده مىشود، و اگر زنبورانى ندرتاً در بيرون كندو بر اثر سهلانگارى از گلهاى بد بو و زيانبخش استفاده كنند در همان دروازه كندو بازرسى و ضمن يك محاكمه صحرائى محكوم به اعدام مىگردند!.
«مترلينگ» دانشمند زيستشناس بلژيكى كه مطالعات فراوانى در رابطه با زندگى زنبوران عسل كرده، درباره نظام عجيبى كه بر شهر آنها حكمفرما است چنين مىگويد:
«ملكه (يا صحيحتر مادر كندو) در شهر زنبوران عسل آن طور كه ما تصور مىكنيم فرمانفرما نيست، بلكه او نيز مثل ساير افراد اين شهر، مطيع قواعد و نظامات كلى مىباشد.
ما نمىدانيم: اين قوانين و نظامات از كجا وضع مىشود، و به انتظار اين هستيم شايد روزى بتوانيم به اين موضوع پى ببريم، و واضع اين مقررات را بشناسيم، ولى فعلًا به طور موقت آن را به نام «روح كندو» مىخوانيم!
ملكه، نيز مانند ديگران از روح كندو اطاعت مىكند.
ما نمىدانيم روح كندو، در كجاست؟ و در كداميك از سكنه شهر عسل حلول كرده است؟
ولى مىدانيم، روح كندو، شبيه به غريزه پرندگان نيست، و نيز مىدانيم كه روح كندو، يك عادت و اراده كوركورانه نژاد زنبور عسل نمىباشد، روح كندو، وظيفه هر يك از سكنه شهر را بر طبق استعدادشان معلوم مىكند، و هر كس را به يك كار مىگمارد.
روح كندو، به زنبوران مهندس و بنا و كارگر، دستور مىدهد خانه بسازند.
روح كندو، در روز و ساعت معين به تمام سكنه شهر دستور مىدهد: از شهر