تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٢
روشنترين مصداق «اهل الذكر» اند.
ولى، قبول همه اين مسأله هيچگونه منافاتى با عموميت مفهوم آيه و همچنين مورد نزول آن- كه دانشمندان اهل كتاباند- ندارد، و به همين دليل علماى اصول و فقهاى ما در مباحث مربوط به «اجتهاد و تقليد» و پيروى ناآگاهان در مسائل دينى از آگاهان و مجتهدين به اين آيه استدلال كردهاند.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: در روايتى كه در «عيون الاخبار» از امام على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شده مىخوانيم: امام عليه السلام به آن كسانى كه آيه فوق را به دانشمندان يهود و نصارى تفسير كرده بودند، خرده مىگيرد و مىگويد:
«سبحان اللَّه مگر چنين چيزى ممكن است؟ اگر ما به علماى يهود و نصارى مراجعه كنيم مسلماً ما را به مذهب خود دعوت مىكنند».
سپس فرمود: «اهل ذكر ما هستيم». «١»
ولى پاسخ اين سؤال، روشن است، امام عليه السلام اين سخن را به كسانى مىگويد كه آيه را منحصراً به معنى مراجعه به علماى اهل كتاب در هر عصر و زمان، تفسير كرده بودند، در حالى كه، مسلماً چنين نيست در عصر و زمانى همچون عصر و زمان امام على بن موسى الرضا عليه السلام هرگز، مردم موظف نبودند: براى درك حقايق به علماى يهود و نصارى مراجعه كنند، در اين گونه اعصار، مرجع، علماى اسلام بودند كه در رأس آنها ائمه اهلبيت عليهم السلام قرار داشتند.
به عبارت ديگر، اگر مشركان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله براى آگاهى از اين مسأله كه پيامبران خدا هميشه از جنس بشر بودند، وظيفه داشتند به آگاهان از اهل كتاب مراجعه كنند، مفهومش اين نيست كه: تمام مردم در هر زمانى بايد به آنها مراجعه نمايند، بلكه، هر مسألهاى را در هر زمانى بايد از آگاهان نسبت به آن مسأله