تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٨
آيا دلائل زندهاى كه در آيات قبل، در زمينه عدم شايستگى بتها براى پرستش، گذشت كافى نيست كه هر ذى شعورى تصديق كند بت لايق پرستش نيست؟ ولى، باز مىبينيم اين جمعيت با كمال تعجب از پذيرفتن اين حقيقت آشكار خوددارى مىكردند.
***
آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى علم خدا به غيب و شهود و پنهان و آشكار مجددا تكيه كرده، مىگويد: «قطعاً خداوند از آنچه پنهان مىدارند و آنچه آشكار مىسازند با خبر است» «لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ».
اين جمله در واقع تهديدى است در برابر كفار و دشمنان حق كه خدا از حال آنها هرگز غافل نيست، نه تنها برون بلكه درونشان را هم مىداند و به موقع به حسابشان خواهد رسيد.
آنها مستكبرند، و «خداوند مستكبران را دوست نمىدارد» «إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ».
چرا كه استكبار در برابر حق، اولين نشانه بيگانگى از خدا است.
كلمه «لا جَرَم» مركب از «لا» و «جَرَم» كه معمولًا براى تأكيد و به معنى «قطعاً» به كار مىرود، و گاهى، به معنى «لابد» (ناچار) و حتى گاهى، به معنى «قسم» استعمال مىشود، مثل اين كه مىگوئيم: لا جَرَمَ لَأَفْعَلَنَّ: «سوگند مىخورم كه اين كار را انجام مىدهم».
و اما اين كه: چگونه اين معانى از «لا جَرَمَ» استفاده شده از اين جهت است كه «جَرَم» در اصل، به معنى چيدن و قطع كردن ميوه از درخت است، و هنگامى كه «لا» بر سر آن در آيد، مفهومش اين مىشود كه: هيچ چيزى نمىتواند اين موضوع را قطع كند، و از آن جلوگيرى نمايد و به اين ترتيب، معنى «مسلماً» و