تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٦
از اين گذشته «آنها موجودات مردهاى هستند كه هرگز بوئى از حيات نبرده و نه استعداد آن را دارند» «أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ».
آيا نبايد معبود حداقل موجود زندهاى باشد، و از نياز يا عبادت عابدانش آگاه گردد؟ بنابراين چهارمين صفت معبود حقيقى يعنى «حيات» نيز در آنها به كلى منتفى است.
پس از آن اضافه مىكند: «اين بتها اصلًا نمىدانند در چه زمانى عبادت كنندگانشان مبعوث خواهند شد» «وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ».
اگر پاداش و جزا به دست آنها بود حداقل بايد از: «رستاخيز بندگان خود» با خبر باشند، با اين نادانى چگونه لايق عبادتند؟
و اين پنجمين صفتى است كه معبود به حق بايد داشته باشد و آنها فاقد آنند. «١»
شايد بارها تاكنون گفتهايم كه، بت و بت پرستى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد، بسيار وسيعتر از خدايان ساختگى از سنگ و چوب و فلزات.
هر موجود و هر كسى را كه تكيه گاه خود در برابر خدا قرار دهيم و سرنوشت خود را دست او بدانيم او بت ما محسوب مىشود.
به همين دليل، تمام آنچه در آيات فوق آمده، درباره كسانى كه امروز ظاهراً خداپرستند، اما استقلال يك فرد مؤمن راستين را از دست داده و تكيهگاهى براى خود از بندگان ضعيف انتخاب كردهاند و به صورت وابسته زندگى مىكنند،