تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٥
تفسير:
معبودهاى مرده و فاقد شعور!
از آنجا كه در آيات گذشته، به دو قسمت از مهمترين صفات خدا اشاره شد كه هيچ يك از آن در بتها و معبودهاى ساختگى نيستند (خالقيت موجودات، و بخشيدن نعمتها).
در نخستين آيات مورد بحث، به سومين صفت «معبود حقيقى» اشاره مىشود كه، علم و دانائى است، مىگويد: «و خداوند مىداند آنچه را پنهان مىداريد و آنچه را آشكار مىسازيد» «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ».
پس چرا به دنبال بتها مىرويد كه نه كمترين سهمى در خالقيت جهان دارند؟ نه كوچكترين نعمتى به شما بخشيدهاند؟ و نه از اسرار درون و اعمال برون شما آگاهند؟ اينها چگونه معبودى هستند كه فاقد همه صفات لازم و ارزشمندند؟!
***
در آيه بعد بار ديگر روى مسأله خالقيت تكيه مىكند، ولى از آيه مشابه آن كه قبلًا داشتيم، فراتر مىرود و مىگويد: «معبودهائى را كه آنها مىخوانند نه تنها چيزى را خلق نمىكنند بلكه خودشان مخلوقند» «وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لايَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ».
تاكنون، بحث در اين بود كه: اينها خالق نيستند و به همين دليل لايق عبادت نمىباشند اكنون مىگويد: آنها خود مخلوقند، نيازمند و محتاجند، با اين حال چگونه مىتوانند تكيه گاه انسانها گردند و گرهى از كارشان بگشايند؟ اين چه داورى ابلهانهاى است؟!
***