تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠
قرآن مىخواهد براى مردم درس عبرت بيان كند، و بودن نام اين دو شهر، در «لوح محفوظ» نمىتواند تأثيرى در عبرتگيرى مردم داشته باشد، در حالى كه بودن اين دو شهر بر سر راه كاروانها و ساير رهگذران، مىتوانست اثر عميقى در آنها بگذارد، لحظهاى در آنجا درنگ كنند، و بينديشند و دل عبرتبينشان از ديده نظر كند، و اين سرزمين بلا ديده را آينه عبرت داند، گاهى در كنار سرزمين قوم لوط و گاهى در كنار سرزمين اصحاب الايكه، سرانجام سيلاب اشك را بر سرنوشت آنها از ديده روان سازند!
***
و اما در مورد «اصحاب الحِجر»، همان قوم سركشى كه در سرزمينى به نام «حِجر»، زندگى مرفهى داشتند و پيامبر بزرگشان «صالح» براى هدايت آنها مبعوث شد، چنين مىگويد:
«اصحاب حجر، فرستادگان خدا را تكذيب كردند» «وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ».
در اين كه: اين شهر در كجا واقع شده بود، بعضى از مفسران و مورخان چنين نگاشتهاند: شهرى بود در مسير كاروان مدينه و شام در يك منزلى «وادى القرى» و در جنوب «تيمه» و امروز تقريباً اثرى از آن نيست.
مىگويند: اين شهر، در گذشته يكى از شهرهاى تجارى عربستان بوده، و تا آنجا اهميت داشته كه «بطلميوس» در نوشتههايش، به عنوان يك شهر تجارى از آن نام برده است، و «پلين» جغرافيدان رومى از آن به نام «حجرى» ياد مىكند.
در روايتى مىخوانيم: كه در سال نهم هجرت، كه پيامبر براى دفع سپاه «روم» به «تبوك» لشگر كشى كرد، سربازان اسلام مىخواستند در اين منزل توقفى كنند، پيامبر صلى الله عليه و آله مانع آنها شد و فرمود: اينجا همان منطقه «قوم ثمود»