تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨
***
ولى آنها، چنان جسور و به اصطلاح پر رو بودند كه، نه تنها احساس شرمندگى در خويش نمىكردند بلكه از لوط پيامبر عليه السلام، چيزى هم طلبكار شده بودند، گوئى جنايتى انجام داده، زبان به اعتراض گشوده «گفتند: مگر ما به تو نگفتيم احدى را از مردم جهان به ميهمانى نپذيرى و به خانه خود راه ندهى» «قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ».
چرا خلاف كردى؟ و به گفته ما عمل ننمودى؟!
و اين به خاطر آن بود كه: قوم و جمعيت مزبور افرادى خسيس و بخيل بودند، و هرگز كسى را به خانه خود ميهمان نمىكردند، و اتفاقاً شهرهاى آنها در مسير قافلهها بود، و مىگويند: آنها براى اين كه: كسى در آنجا توقف نكند، اين عمل شنيع را با بعضى از واردين انجام داده بودند، و كم كم براى آنها عادت شده بود، لذا گويا هر گاه لوط پيامبر عليه السلام با خبر مىشد كه: شخص غريبى به آن ديار گام نهاده براى اين كه: گرفتار چنگال آنها نشود وى را به خانه خود دعوت مىكرد اما آنها پس از آن كه از اين جريان آگاه شدند، خشمگين گشتند و به او صريحاً گفتند: حق ندارى بعد از اين، ميهمانى به خانه خود راه دهى!
بنابراين، به نظر مىرسد: كلمه «عالَمِين» در آيه فوق اشاره به رهگذران و افرادى است كه اهل آن شهر و ديار، نبودند و گذارشان به آنجا مىافتاد.
***
به هر حال، لوط، كه اين جسارت و وقاحت را ديد از طريق ديگرى وارد شد، شايد بتواند آنها را از خواب غفلت و مستى انحراف و ننگ، بيدار سازد، رو به آنها كرده گفت: چرا شما راه انحرافى مىپوئيد، اگر منظورتان اشباع غريزه جنسى است چرا از طريق مشروع و ازدواج صحيح وارد نمىشويد «اينها