تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧
سوى خانه لوط حركت كردند، و اين امر روشن مىسازد: آنها تا چه حدّ وقيح، رسوا و جسور شده بودند، مخصوصاً كه جمله «يَسْتَبْشِرُون» (يكديگر را بشارت مىدادند) حكايت از عمق آلودگى آنها مىكند؛ چرا كه: اين عمل ننگين را، شايد كمتر كسى حتى در ميان حيوانات و چارپايان نظيرش را ديده باشد.
اگر كسى هم انجام دهد، لااقل با كتمان و اختفاء و احساس شرمسارى است اما اين ملت زشتكار و فرومايه، آشكارا به يكديگر تبريك مىگفتند!!
***
«لوط» كه سر و صداى آنها را شنيد، در وحشت عجيبى فرو رفت و نسبت به ميهمانان خود بيمناك شد، زيرا هنوز نمىدانست، اين ميهمانان مأموران عذابند و فرشتگانِ خداوندِ قادرِ قاهرند، لذا در مقابل آنها ايستاده گفت: «اينها ميهمانان منند، آبروى مرا نريزيد» «قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلاتَفْضَحُونِ».
يعنى از مسأله خدا، پيغمبر و جزا و كيفر، اگر صرفنظر كنيم، حداقل اين مسأله انسانى و سنتى- كه ميان همه افراد بشر اعم از مؤمن و كافر وجود دارد- مىگويد: به ميهمان احترام بايد گذارد، شما چگونه بشرى هستيد كه: حتى سادهترين مسائل انسانى را نمىفهميد؟ اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد!
***
سپس اضافه كرد: بيائيد و «از خدا بترسيد و مرا در برابر ميهمانانم شرمنده نسازيد» «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لاتُخْزُونِ». «١»