تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦
ولى «تو پشت سر آنها باش» تا مراقب آنان باشى و كسى عقب نماند «وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ».
ضمناً، «هيچ يك از شما نبايد به پشت سرش نگاه كند» «وَ لايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ».
«و به همان نقطهاى كه دستور به شما داده شده است (يعنى سرزمين شام يا نقطه ديگرى كه مردمش از اين آلودگيها پاك بودهاند) برويد» «وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ».
***
پس از آن لحن كلام، تغيير مىيابد و خداوند مىفرمايد: «ما به لوط چگونگى اين امر را وحى فرستاديم كه: به هنگام طلوع صبح، همگى ريشهكن خواهند شد، به گونهاى كه حتى يك نفر از آنها باقى نماند» «وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ».
***
قرآن، داستان را در اينجا رها كرده، به آغاز باز مىگردد، و بخشى را كه در آنجا ناگفته مانده بود، به مناسبتى كه بعداً اشاره خواهيم كرد، بيان مىكند، مىگويد:
«مردم شهر (از ورود ميهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند) و به سوى خانه او حركت كردند، و در راه به يكديگر بشارت مىدادند» «وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ».
آنها در آن وادى گمراهى و ننگين خود فكر مىكردند: طعمه لذيذى به چنگ آوردهاند، جوانانى زيبا و خوشرو، آن هم در خانه لوط!
تعبير به «أَهْلُ الْمَدِيْنَة» نشان مىدهد: حداقل، گروه زيادى از مردم شهر، به