تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
ولى هيچ كس، تاكنون جهشى نديده است، كه دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن يك حيوان ايجاد كند و يا نوعى را به نوع ديگر مبدل سازد.
بنابراين، ما تنها مىتوانيم حدس بزنيم كه تراكم جهشها ممكن است يك روز سر از تغيير نوع حيوان در بياورد، و مثلًا حيوانات خزنده را تبديل به پرندگان كند، ولى، اين حدس، هرگز يك حدس قطعى نيست، بلكه تنها يك حدس ظنى است چرا كه ما هرگز با جهشهاى تغيير دهنده اعضاء اصلى به عنوان يك حس و تجربه روبرو نشدهايم.
از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه مىگيريم كه دلائل سه گانه طرفداران «ترانسفورميسم» نمىتواند اين نظريه را از صورت يك فرضيه فراتر برد، و به همين دليل آنها كه دقيقاً روى اين مسائل بحث مىكنند، همواره از آن به عنوان «فرضيه تكامل انواع» سخن مىگويند نه قانون و اصل.
***
فرضيه تكامل و مسأله خداشناسى
با اين كه بسيارى كوشش دارند ميان اين فرضيه و مسأله خداشناسى يك نوع تضاد قائل شوند و شايد از يك نظر حق داشته باشند، چرا كه پيدايش عقيده «داروينيسم» جنگ شديدى ميان ارباب كليسا از يكسو، و طرفداران اين فرضيه از سوى ديگر، به وجود آورد، و روى اين مسأله در آن عصر به دلائل سياسى، اجتماعى كه اينجا جاى شرح آن نيست تبليغات وسيعى در گرفت كه «داروينيسم» با خداشناسى سازگار نمىباشد.
ولى امروز، اين مسأله براى ما روشن است كه: اين دو با هم تضادى ندارند يعنى ما چه فرضيه تكامل را قبول كنيم و چه آن را بر اثر فقدان دليل رد نمائيم در هر دو صورت مىتوانيم خداشناس باشيم.