جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٩ - غزل ١٧٣ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
(به فتح لام) به قدر سعه وجودىاش مى بخشند نصيبش گشته و در محشر نيز از حضور در آن عرصه و محاسبه و پاداش عمل بخشوده مى باشد؛ كه: «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.»[١]: (و ايشان فرا خوانده خواهند شد، مگر بندگان پاك [به تمام وجود] خداوند.- يا: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.»[٢]: (و جز آنچه انجام مى داديد، كيفر نمى شويد، مگر بندگان پاك [به تمام وجود] خدا.) خواجه هم مىگويد: «به حياتِ ابد آن روز رسانيد مرا ...» و نيز مى گويد:
|
عاشق آن دم كه به دامِ سرِ زلفِ تو فتاد |
گفت: كز بندِ غم و غصّه نجاتم دادند |
|
آرى، تا هنگامى عاشق از بود و نبود و شد و نشد و گرفتاريهاى عالم طبيعت غم و غصّه دار مى شود كه در دام سر زلف او (كه شناسايى خويش است) گرفتار نشده باشد و خود كثرات را به ديده مظهريّت و كثرت بنگرد، ولى چون حضرت محبوب را با كثرات و از طريق ايشان مشاهده كند، ديگر وى را چه ناراحتى؟ هرچه بيند از محبوب مى بيند و بد نمى بيند تا نگرانى داشته باشد و مى گويد:
٣٢٧٠
«لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللّهِ.»
[٣]: (هيچ تحرّك و نيرو و قدرتى جز به خدا صورت نمى گيرد.- مىگويد:
٣٤٤٠
ماشآءَ «اللّهُ كانَ، وَ ما لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ.»
[٤]: (هرچه خداوند بخواهد موجود مى شود، و هرچه نخواهد نمى شود.- مىگويد:
|
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن |
|
|
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم |
كه در طريقت ما، كافرى است رنجيدن[٥] |
|
[١] - صافّات: ١٢٨.
[٢] - صافّات: ٤٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٥، ص ٢٤، ٧٥، ١٢٣، ٢٠٣ و ٢٠٩.
[٤] - بحار الانوار، ج ٤، ص ١١٨، و ج ١٠، ص ١٠٩، و ج ٩٤، ص ١٩٤، ٢١٠، ٢١١، ٢١٣، ٢٢٣ و ٣٥٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٣، ص ٣٥٠.