جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٨ - غزل ١٧٣ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و نيز مى گويد:
|
مريدِ پيرِ مغانم، ز من مرنج اى شيخ! |
چرا كه وعده تو كردّى و او بجا آورد[١] |
|
و باز مى گويد:
|
سعى ناكرده در اين راه به جايى نرسى |
مزد اگر مى طلبى، طاعتِ استاد ببر |
|
|
دولتِ پيرِ مغان باد كه باقى سهل است |
ديگرى گو برو و نامِ من از ياد ببر[٢] |
|
|
به حياتِ ابد آن روز رسانيد مرا |
خطّ آزادگى از حُسنِ مماتم دادند |
|
آرى، زندگى جاويد و حيات طيّبه را وقتى كسى دارا خواهد شد كه فنا و نيستى خود را مشاهده نمايد و از توجّه به عالم طبيعت رهايى يافته باشد؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً.»[٣]: (هركس از مرد و زن عمل شايسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، مسلّماً او را به زندگانى پاكيزه زنده مىنمائيم.- به حسن ممات كه موت اختيارى و يا نيكو نگريستن به موت اضطرارى است توفيق يابد و شاهد گوشه اى از كلام على ٧ شود كه:
١٢٥٤
«وَاللّهِ، لَابْنُ أَبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِفْلِ بَثَدْىِ أُمّهِ.»
[٤]: (به خدا سوگند، كه انس پسر ابى طالب [على ٧] به مرگ، بيشتر از علاقه كودك به پستان مادر خويش است.- نيز:
١٢٥٥
«فُزْتُ وَرَبّ الْكَعْبَةِ.»
[٥]: (به پروردگار كعبه سوگند، كه كامياب و رستگار شدم.- همچنين:
١٢٥٦
«إِنّى لا أرىَ الْمَوْتَ الّا سَعادَةً.»
[٦]: (براستى كه من مرگ را جز نيكبختى نمى بينم.) اين زمان است كه خط آزادگى در تمام مراحل زندگى اين عالم و عالم بعد از مرگ طبيعى كه به هر مخلَصى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٨، ص ١٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٧، ص ٢٣١.
[٣] - نحل: ٩٧.
[٤] - نهج البلاغه، خطبه ٥.
[٥] - بحار الانوار: ج ٤١، ص ٢ و ٢٣٩؛ و ج ٧٣، ص ٥٩.
[٦] - بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٨١.